محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
221
خلاصة الحكمة ( فارسى )
عضلات مفتّحهء حنجره ؛ بعضى از آنها : زوجى است كه روييده است از عظم لامى و آمده است به مقدم دَرقى و منبسط گشته و ملتحم بدان شده ؛ پس چون متشنج گردد ، بروز نمايد و بر آيد طرجهالى به سوى قدّام و فوق ، و گشاده گردد حنجره . و زوجى است كه شمرده مىشود در عضل حلقى ، كه كِشنده است آن را به سوى اسفل . و « شيخ الرئيس » آن را از مشتركاتِ ميان آن هر دو شمرده . منشأ آن هر دو ، از باطن قَصّ است به سوى دَرقى . در بسيارى از حيوانات ، با او زوج ديگر است و دو زوجاند : يكى از آن : هر دو عضلهء آن آمدهاند به سوى « طرجهالى » از خلف و ملتحم به آن گشته ؛ كه چون متشنّج گردند ، بر مىدارند « طرجهالى » را و مىكشند آن را به سوى خلف ، و دور مىدارند از انضمام با دَرقى ، و گشاده مىدارند حنجره را . و زوجى كه مىآيد عضلهء آن به دو كنارهء « طرجهالى » كه چون متشنّج گردند ، جدا مىگردانند آن را از دَرقى و مىكِشند آن را از جانب عرض و اعانت مىنمايد در انبساط حنجره . و امّا عضلِ تنگ كنندهء حنجره ؛ بعضى از آنها زوجى كه مىآيد از ناحيهء « لامى » و متّصل مىگردد به دَرقى . و عريض گشته ، مىپيچد بر « لا اسم له » ؛ تا آن كه متّحد مىگردد دو طرفِ دو فرد آن بر عقبِ « لا اسم له » [ و ] چون متشنّج گردد ، تنگ گرداند آن را . و آن ، چهار عدد است ؛ كه بعضى گمان كرده كه دو عدد مضاعفاند كه متّصل گشتهاند به ما بين دو طرف دَرقى و « لا اسم له » كه چون متشنّج گردند ، تنگ نمايند اسفل حنجره را . و بعضى گمان نموده كه يك زوج از آن هر دو به طرف باطن رفته و مخفىاند در آن ، و زوجى ظاهر [ است ] .